محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1266
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آن رو گفت كه مىدانست من شريك پيمبرى او هستم . » مسيلمه كلمات مسجع مىگفت و از جمله اين كلمات را به تقليد قرآن گفت كه لقد انعم الله على الحبلى ، اخرج منها نسمه تسعى ، من بين صفاق وحشى » يعنى : خداوند به زن باردار نعمت داد و موجودى زنده و روان از او در آورد ، از ميان برده و احشاء . و هم او نماز را از پيروان خود برداشت و شراب و زنا را بر آنها حلال كرد و احكامى نظير اين آورد و به نبوت پيمبر خداى شهادت داد و بدين سبب مردم بنى حنيفه پيرو او شدند . و خدا داند كه حقيقت حال چگونه بود . ابو جعفر گويد : و هم در اين سال فرستادگان قبيلهء كنده پيش پيمبر خدا آمدند و سالارشان اشعث بن قيس كندى بود . از ابن شهاب زهرى روايت كردهاند كه اشعث بن قيس با شصت سوار از مردم كنده بيامد و وارد مسجد شد كه موها آويخته بودند و جبه هاى سياه و سپيد به تن داشتند كه كنار آن با حرير زينت شده بود و چون به نزد پيمبر در آمدند گفت : « مگر مسلمان نشدهايد ؟ » گفتند : « چرا ، مسلمان شدهايم . » گفت : « پس اين حرير چيست كه به گردن داريد ؟ » و كنديان حرير از پوشش خويش بكندند و بيفكندند . آنگاه اشعث گفت : « اى پيمبر خداى ما فرزندان آكل المراريم و تو فرزند آكل المرارى . » و پيمبر بخنديد و گفت : « عباس بن عبد المطلب و ربيعة بن حارث را بدين نسب منتسب داريد . » گويد : و چنان بود كه ربيعه و عباس تجارت پيشه بودند و چون در سرزمين عرب